تبلیغات
عشق بی عشق

عشق بی عشق
age ashegh bashi zendegi sakhte pas eshghbeshgh
قالب وبلاگ
[ سه شنبه 15 شهریور 1390 ] [ 03:19 ب.ظ ] [ asheghe delshekaste ] [ نظرات ]
[ سه شنبه 15 شهریور 1390 ] [ 02:49 ب.ظ ] [ asheghe delshekaste ] [ نظرات ]
[ سه شنبه 15 شهریور 1390 ] [ 02:33 ب.ظ ] [ asheghe delshekaste ] [ نظرات ]
[ یکشنبه 13 شهریور 1390 ] [ 05:58 ب.ظ ] [ asheghe delshekaste ] [ نظرات ]

ادمک اخر دنیاست بخند .ادمک مرگ همینجاست بخند دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند ادمک خر نشوی گریه کنی  کل دنیا سراب است بخند ان خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند.


[ یکشنبه 12 تیر 1390 ] [ 06:19 ب.ظ ] [ asheghe delshekaste ] [ نظرات ]

گفته بودم اگه بری میکشم اینجا خودمو

نمیزارم کسی بیاد بگیره تابوت منو

بعد مرگمم نمیخوام تو واسم گریه کنی

بگی چرا نموندی تو عمری واسم شکوه کنی

نمیخوام اشکاشونو من گریه کنن رو قبر من

میخوام که ثابت بکنم من مرده ام همینو بس

میخوام بگم ای ادما من دیگه رفتم بیصدا

تولدی دوباره بود زنده شدم تو این هوا

گوش بکنید ای ادما قصهی این شکسته رو

قصه ی این مرد غریب تنهای دل  یه خسته رو

میخواد بگه از غم عشق تو روزگار

غم به دلش زده یه تیر تا که بره به زیر خاک

کلام اخرو میگم بدون همیشه یادتم

حتی اگه نباشمو نگم که من دوست دارم 


[ سه شنبه 17 اسفند 1389 ] [ 03:20 ب.ظ ] [ asheghe delshekaste ] [ نظرات ]

                                      عزیزم غصه نخور میخوایم جداشیم                                       

با خودم میبرمت هرجا که باشی

با خودم میبرمت تو اسمونا

دستمو بگیر گلم نگو نمیخوام

 دل بکن تو ای گلم از این همه درد

با خودم میبرمت یه جای دورتر

میریم جایی که دلاشونو شکستن

به روی عهدشونم که ننشستن

با خودم میبرمت پیشه خدامون

گله میکنیم دوتایی از دلامون

میگیم این چه رسمشه اخه خداجون؟

اینجوری جدا بمونن این  دلامون؟

بخدا خسته شدیم دیگه تمومیم

تو بگو چیکار کنیم؟اروم بگیریم

زخمه هر دلی تویه دلامون

موج زده به هم دیگه تویه صدامون

حرف حق رو بشنویم از کی خداجون

اینجوری نمیشه باور دلامون

بخدا خسته شدیم دیگه تموم شد

زندگیمونم همینجوری حروم شد

 


[ سه شنبه 17 اسفند 1389 ] [ 02:52 ب.ظ ] [ asheghe delshekaste ] [ نظرات ]

شاید آن روز كه سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی باید كرد، خبری از دل پر درد گل یاس نداشت، باید اینجور نوشت، هر گلی هم باشی، چه شقایق چه گل پیچك و یاس، زندگی اجبارست

 

من در این کلبه خوشم، تو در ان اوج که هستی خوش باش، من به عشق تو خوشم، تو به عشق هر که هستی خوش باش

 

ای كه از درد دلم با خبری ، قرص دل درد مرا كی می خری؟

 روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت، هر كسی غصه اینكه چه می كرد نداشت، چشم سادگی از لطف زمین می جوشید، خودمانیم زمین این همه نا مرد نداشت

کلاس عشق ما دفتر ندارد، شراب عاشقی ساغر ندارد، بدو گفتم که مجنون تو هستم، هنوز آن بی وفا باور ندارد

 ای غم ، تو که هستی از کجا می آیی؟

هر دم به هوای دل ما می آیی

باز آی و قدم به روی چشمم بگذار

چون اشک به چشمم آشنا می آیی

 تصویر چشمان تو را در رویا ها كشیدم، باغ گلی از جنس نیلوفر كشیدم، تو گم شدی در جاده های ساكت و دور، من هم به دنبال نفس هایت دویدم

 باز در کلبه ی عشق،  عکس تو مرا ابری کرد، عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک ، چشم مرا جاری کرد

 شیشه ها شکستنیست، زندگی گذشتنیست، این فقط محبت است، که همیشه ماندنیست

تو اگر باز کنی پنجره ای سمت دلم ، میتوان گفت که من چلچله لال توام، مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف ، سخت محتاج به گرمای پر و بال توام

  راز دل با كس نگفتم چون ندارم محرمی ، هر كه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم ، راز دل با آب گفتم تا نگوید با كسی ، عاقبت ورد زبان ماهی دریا شدم

من آن رودم که تنها آب دارم ، نگاهی خسته و بی تاب دارم ، من عشق نور دارم در دل اما ، فقط تصویری از مهتاب دارم

 فریاد من از داغ توست ، بیهوده خاموشم مکن ، حالا که یادت میکنم ، دیگر فراموشم مکن ، همرنگ دریا کن مرا ، یکبار معنا کن مرا

 نرسد دست تمنا چو به دامان شما ، میتوان چشم دلی دوخت به ایوان شما ، از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست ، نیمه جانی ست در این فاصله قربان شما


[ دوشنبه 2 اسفند 1389 ] [ 12:28 ب.ظ ] [ asheghe delshekaste ] [ ]

 نه دل در دست محبوبی گرفتار، نه سردرکوچه باغی برسردار، از این بیهوده گردیدن چه حاصل؟، پیاده می شوم، دنیا نگهدار


[ دوشنبه 2 اسفند 1389 ] [ 12:05 ب.ظ ] [ asheghe delshekaste ] [ نظرات ]

 ای كه از درد دلم با خبری / قرص دل درد مرا كی می خری؟

 به علت نبود چرت و پرت برای ارسال , پیشاپیش سال نو را تبریک میگوییم ستاد بی کاران یاهو مسنجر

 یک مورچه و یک زرافه باهم ازدواج می کنند شب عروسی مورچه گم می شه بعد از یک هفته پیداش می شه بعد زرافه بهش می گه این همه مدت کجا بودی مورچه می گه :تو راه بودم که بیام بوست کنم

 آن زمان كه دستانم را لمس كردی...جای انگشتانت بر شیشه قلبم حك شد.آن زمان كه در چشمانم خیره گشتی، تاریكی قلبم با روشنایی وجودت درخشش گرفت و گوشه گوشه پهنای این صندوقچه را من خود با زبان خویش برایت خواندم. باور كن كه تمامی موجودی این صندوقچه از آن توست

  پشت میز قمار دلهره عجیبی داشتم برگی حکم داشتم و دیگر هر چه بود ضعیف بود و پایین ! بازی شروع شد حاکم او بود و من محکوم همه برگهایم رفتند و سر برگ بیش نماند برگی از جنس وفا رو کرد من بالاتر آمدم بازی در دست من افتاد عشق آمدم با حکم عشوه و ناز برید و حکم آمد از جنس چشم سیاهش زندگی حکم من پایین بود و باختم

عرض سلام به بلندی بیل و به محكمی كلنگ به گردی استامبلی به سرعت فرغون به تیزی شاقول به انعطاف پذیری طناب به لبریزی دوغاب به سفیدی سیمان سفید به صافی ماله به قشنگی كمچه به وسعت بشكه به معرفت عمله به قدرت كارگر به ظرافت گچ كار به لطافت معمار به شجاعت صاحب كار به رشادت مهندس به صلابت جوش كار به محبت صافكار به رفاقت همكار

زندگی زیباست زشتی‌های آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان می‌گذرد... آنچه تقدیر من و توست همان می‌گذرد

  وقتی می خوای برایت پیش خدادعاکنم نمی گویم هیچ وقت آسمان دلت ابری نشود.آخردلی که ابری نشودآسمانش قشنگ وتروتازه نمی شود.امادعامی کنم گاهی اوقات وبه اندازه ایی بارانی شوی بارانی بهاری که رعدوبرقهای دهشتناک آنرادلهره آورنکند.بارانی که بتوان زیرنم نم آن بدون چتربادوست خلوت کرد

عزیزم ! هر کسی غیر من بهت « میگه دوست دارم »باور نکن ! آخه رویا تو تنها کسی هستی که می پرستم . مریم من واقعا واست میمرم . میدونی چیه زهرا ؟ اصلا زندگیم بدون تو فایده نداره ! خدا شاهده سیمین , شب ها از عشقت خواب ندارم . مامانم میگه فکر ناهید دیوونه ات کرده ! هر چی بهش میگم من غیر از سپیده کسی رو نمیخوام باورش نمیشه ! تو بگو عاطفه جونم ! باید چیکار کنم ؟

 


[ دوشنبه 2 اسفند 1389 ] [ 12:02 ب.ظ ] [ asheghe delshekaste ] [ نظرات ]

   توی اردو گاه قلبتء منم یه اسیر جنگیء تو منو شکنجه میدیءتوی این قلعه ی سنگی


[ دوشنبه 2 اسفند 1389 ] [ 11:56 ق.ظ ] [ asheghe delshekaste ] [ نظرات ]

 بی تو بودن کار من نیست، تا دلت نرفته برگرد

 به نامردی نامردان قسم خوردم که نامردی کنم در حق نامردان عالم

در اخرین لحظه دیدار به چشمانت نگاه كردم و گفتم بدان آسمان قلبم با تو یا بی تو بهاریست

 خیال میکردم عشق عروسکی است که میتوان با آن بازی کرد ولی افسوس اکنون که معنی عشق را درک کرده ام فهمیده ام که خود عروسکی هستم بازیچه دست سرنوشت

 خیلی سخته که توی پاییز با غریبی آشنا شی، اما وقتی که بهار شد یه جورایی ازش جدا شی

 گرچه سكوت بلندترین فریاد عالم است ولی گوشم دیگر طاقت فریادهای تو را ندارد كمی با من حرف بزن

  اشك ها اسكی سوارانی ماهرند كه از زیر چشم ها شروع به حركت می كنند و از گونه ها با مهارت می پرند و در كنار لب ها از خط پایان می گذرند

 خداوندا چرا دل آفریدی ؟ چرا این دل را عاشق آفریدی ؟ اگر عاشق شدن جرم و گناه است چرا سیمای زیبا آفریدی ؟

وقتی دهکده ای آتش می گیرد همه دودش را می بینند اما وقتی قلبی آتش می گیرد کسی شعله اش را نمی بیند

وقتی كبوتری شروع به معاشرت با كلاغها میكند پرهایش سفید میماند، ولی قلبش سیاه می شود

روی دیوار مقابل پنجره‌ات قلبی كشیدم زیبا، تا ارزش عشق همیشه در خاطرت باشد، امروز تو رادیدم كه روی قلبم می‌نوشتی: زباله‌هایتان را در این محل نگذارید

 این روزها انگار باد به گوش آدمها مى رساند ، که چقدر تنهایم ؛ عجیب است همه مى خواهند دوستان خلوتشان را ، با من قسمت کنند ! حتما چشمهایم هر صبح ، به راحتى باران دیشب را ، لو مى دهد

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

 چشمامو وقف تــو کردم، دل به خلوت تــــو بستم ، هم ترانه پس كجایی؟! من كه مردم از جدایـی، دل شكسته و غــریبم، جون میدم اگـــه نیایی


[ دوشنبه 2 اسفند 1389 ] [ 11:43 ق.ظ ] [ asheghe delshekaste ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نویسندگان
نظر سنجی
از این وبلاگ راضی هستی؟





صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس